تبليغاتX
نشریه الکترونیکی آفــــــــاق
نشریه الکترونیکی آفــــــــاق

اجتماعی.فرهنگی.سیاسی.دینی.خبری

Home Email Archive Designer

خوش آمدی ای رمضان

امام حسن البنا
ترجمه: سرویس دین و دعوت


به کسی که بر در عمومی ایستاده بود، گفتم: پرتویی به من بده تا در این غیب ناشناخته، با آن راه خود را روشن کنم. من آدمی سرگشته‌ام. گفت: دست‌ات را در دست خدا بگذار، زیرا او تو را به راه راست هدایت خواهد کرد.
رهرو در مانده در کاروان زمان، بر سر تقاطع ایستاد تا نگاهی به پشت بیاندازد و دشواری‌های سفر و خستگی‌های راه را بررسی کند و نگاهی به پیش بیاندازد و بنگرد که چقدر از مراحل راه باقی مانده است.


ای سرگشته‌ی حیران در بیابان زندگی، سرگشتگی و گمراهی تا کی، تو که نور فروزان و فانوس تابانی در دست داری


ادامه مطلب
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 ساعت 9:43 توسط آفاق |


 

 

 

 

شیطان

دیروز شیطان را دیدم . در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود ، فریب می فروخت .مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند.

در بساطش همه چیز بود : غرور ، حرص ، دروغ ، خیانت ، جاه طلبی و ... . هرکس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد .

بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند ، بعضی پاره ای از روحشان را و بعضی ایمانشان یا اگر داشتند آزادگیشان را می دادند .

و من دیدم که شیطان می خندید .

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 ساعت 9:12 توسط آفاق |


Home | Archive | Email